اکران فیلم لخته و خرمای نارس

کاری از ایمان تاش، امیر شریف

این اثر مخاطب را به کاوش و غوطه ور شدن در لایه های فیلم، اندیشیدن و تأمل در شرایط انسان در دنیای معاصر دعوت می کند. مردم و زندگی ناتمام آنها بیانیه ای مستند از تسلط ایدئولوژیک است که حتی محیط طبیعی را نیز در برگرفته و طبیعت را به جسمی بی جان تبدیل کرده است. درخت نخل و زن نماد تولید و باروری هستند که هر دو در جنگی نابرابر به «نسل های سوخته» بدل و از هویت و حقوق اولیه خود محروم شده اند.
خرمای نارس نمادی از فرآیند گذار و تحول است. همان‌طور که خرما برای رسیدن به مرحله‌ی تکامل نیاز به زمان و شرایط مناسب دارد، انسان‌ها نیز در زندگی خود در حال گذار از مراحل مختلف هستند. اما در فیلم خرمای نارس، این گذار اغلب ناتمام می‌ماند یا به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌رسد. (در بیانی دیگر کل فرآیند نرسیدن ها، خود یک دوره زمانی گذار در فیلم محسوب می شود.)
انسان ها در خرمای نارس برای رسیدن به چیزی در تلاش هستند که هرگز بدست نمی آید. در خرمای نارس انسان به نوعی در جست‌وجوی معناست، اما اغلب با پوچی و ناامیدی مواجه می‌شود. به عنوان یک تجربه سمعی و بصری غیر روایی، خرمای نارس نمایانگر زندگی ناتمامی است که در آن دستاوردهای صنعت گرایی و سرمایه داریِ تثبیت شده - انزوا، استثمار و امید واهی - با پیروزی و موفقیت در تضاد است.

نخل در خرمای نارس به مثابه نماد زندگی، باروری، و امید است. نخل های سوخته، نشان‌دهنده‌ی نابودی این نمادها توسط نظام‌های استثماری است. نظم ظاهری نخلستان‌ها و باغ های عظیم چیدمان‌ شده، به نظم کاذبِ ایدئولوژیک اشاره میکند.
تونل‌های تاریک که با نورهای دور و نزدیک همراه هستند، نمادی از جست‌وجوی انسان برای یافتن معنا در جهانی تاریک و پیچیده است. این تونل‌ها فضایی هستند که در آن قوانین عادی و ساختارهای اجتماعی به حالت تعلیق درمی‌آیند و انسان‌ را در وضعیتی نامشخص و خطرناک قرار می دهد. نورهایی که در انتهای تونل دیده می‌شوند، امیدهایی واهی هستند که در این وضعیت استثنایی به وجود می‌آیند و هرگز محقق نمی شوند.
نورهایی که دربخشی هایی مانند پنجره ای از نور که در چرخ دنده بزرگ برای زمانی کوتاه و گذرا نمایان می شود و یا نورهایی که در تونل به ما نزدیک می شود و یا نورهای انتهایی فیلم که تصویری از فضاهای شهری ست، امید های کاذبی هستند که سیستم های سرمایه داری و مذهبی به مردم می فروشند.
تکرار این پلان‌ها (تونل قطار به عنوان موتیف اصلی فیلم) نشان می‌دهد که انسان‌ها در چرخه‌ای بی‌پایانی از امید و ناامیدی گرفتار شده‌اند.
کارگرانی که در فیلم در انزوا و به نوعی در دیوانگی به سر می‌برند، به حاشیه‌ی جامعه رانده شده‌اند و هویت سیاسی و اجتماعی‌شان نادیده گرفته می‌شود. در نظام‌های صنعتی و سرمایه‌داری، انسان‌ها به موجوداتی تقلیل یافته‌اند که تنها برای کار و تولید ارزش دارند. کارگری که در ارتفاع و میان داربست‌های فلزی کار می‌کند، نمادی از انزوای انسان در جهان مدرن است. جایی که انسان از خود و جامعه‌اش جدا می‌شود و در نهایت به دیوانگی می‌رسد. ضربات پتک تکراری و بی‌پایان کارگر در فیلم، تکرارِ بی‌معنای زندگی تحت سلطه‌ی منطق سرمایه است.

جدول اکران فیلم